٭
Û±Û· سال پيش يه روز گرم تابستون مثل امروز،تو يه شهر نسبتا Ú©ÙˆÚ†ÙŠÚ© Ùˆ آروم Ú©Ù‡ از شر جنگ Ùˆ خونريزي در امان بود ديده به جهان گشودم!Ø§ØØªÙ…الا اولين کسي Ú©Ù‡ ديدم دکتره بود Ú©Ù‡ من رو کشيد بيرون،اولين کاري Ú©Ù‡ کردم گريه بود به نشانه ÙŠ اعتراض Ú©Ù‡ به Ú†Ù‡ ØÙ‚ÙŠ من رو از اون جاي گرم Ùˆ نرم انداختي تو اين دنياي شلوغ!يکسال بعد از شوق ديدن پدرم Ú©Ù‡ سرباز وظيÙ?Ù‡ بود Ùˆ هرچند وقت يکبار بهش مرخصي مي دادند اولين کلمه اي Ú©Ù‡ Ú¯Ù?تم سلام بود!ديگه يادم نيست اولين بار به Ú†Ù‡ شوقي قدم برداشتمو راه رÙ?تم Ùˆ...
اولش Ù†Ù?هميدم چطور بزرگ مي شم،بزرگ شدن برام ارزشي نداشت،وقتي ازم مي پرسيدند چند سالته مي Ú¯Ù?تم:نمي دونم!تا اينکه Ù?هميدم يکسال۱۲ ماه داره،هر ماه Û³Û° روز،هر روز۲۴ ساعت،هرساعت۶۰ دقيقه Ùˆ...
اونوقت وقتي مي پرسيدند چند سالته دقيق جواب مي دادم!ولي بازم نميدونستم،سن،عمر Ùˆ Ù„ØØ¸Ù‡ يعني Ú†ÙŠ!ØØ§Ù„ا مي Ø¯ÙˆÙ†Ù…ØŒØØ§Ù„ا خوب مي دونم.امروز دوستي هايي Ú©Ù‡ تازه جوونه زده بوند يکساله شدند،دوستي هايي Ú©Ù‡ يکساله بودند دو ساله شدند...
اين ÙŠÚ© سالي Ú©Ù‡ گذشت،سال با Ú©ÙŠÙ?يتي بود.پر از آدم Ù‡Ø§ØŒØ§ØØ³Ø§Ø³Ø§Øª Ùˆ Ù„ØØ¸Ù‡ هاي قشنگ،همين چيزاست Ú©Ù‡ آدمو وادار به پوست انداختن Ùˆ رشدو ادامه مي کنه،همه Ú†ÙŠ دوباره از صÙ?ر شروع مي شه!باز يه دور کامل تموم شد.اميدوارم سال ديگه اين موقع يا کمي زودتر Ú©Ù‡ برمي گردم با دست پر برگردم...
دوستتون دارم...
پ.ن:چي بوديم،چي شديم!